زندگي
هميشه مي گم نمي يام. وقتش كه مي رسه ميگه: مي خواي نريم.منم ميگم: نه! .... بريم.
ايندفعه كه رفتم اونجا لبخند زدم. .« سلام آقايون ...»
حرف زدند.گوش كردم.بعد يه لبخند طولاني ...
يهو همه با هم گفتند: ما كه مي دونيم ...! بي نقاب!
اخمام رفت تو هم.همه خنديدند، مسخره كردند.
فرياد زدم منم ميدونم.! بي نقاب!
ترسيدم .جيغ كشيدم... فرار كردم.
_ اگه خودت فهميدي كه چي گفتي با اين شماره تماس بگير بهم بگو! در كل اينا كه گفتي يعني چه!
_ چرا ميخندي؟ واقعا نفهميدي من چي مي گم؟ دارم زندگي رو مي گم. دارم درد دل ميكنم
_( باز هم مي خنده) زندگي؟ كجاي زندگي؟
_خود زندگي . خود خود زندگي. به نظر من همه ما ...
_ خوب اينا رو ول كن. داشتم برات ميگفتم خيلي با حال بود. خيلي خوش گذشت...
_( چرا نميفهمي؟ آخه تو كه هميشه ميفهميدي. ا مورچه هه رو. تو چي ، مورچه؟ تو مي
فهمي ؟ اصلا مورچه تو فكرميكني؟ داري به چي فكر مي كني ؟ اگه من مورچه بودم، الان
داشتم به چي فكر مي كردم؟...)
_ خلاصه فكر مي كنم كه خوش بخت ترين آدم دنيام.
_ آره خوب خيلي ها آرزو دارند تو موقعيت تو باشند.
( واااي ! باز يه كلمه از حرفاشم نفهميدم. اصلا چرا جواب شو دادم؟ مثلا مي خواستم بگم
حواسم بود؟ چرا هي ميخنده؟ من چرا الكي مي خندم ؟ اصلا نميدونم چيز خنده داري تعريف
كرده يا نه؟ )
_ بريم ديگه دير شد تو از كدوم طرف مي ري؟
_ از اين ور ، تو هم كه اون وري مي ري.
_ آ ره
_ خداحافظ
_ خداحافظ
من نرفتم همون جا ايستادم و نگاهش كردم .در فكر فرو رفته بودم ، مبهوت بودم ، نمي
دانستم ، من اشتباه مي كنم يا نقابش افتاد . گريه مي كرد بلند بلند.
صدايش كردم. وقتي برگشت قاه قاه ميخنديد مثل هميشه .
_ تو چرا وايسادي بر وبر منو نگاه مي كني ؟ برو ديگه ؟ خدايا تو اين دوستاي من
يكيشون .آدم حسابي نيست .
_ تو مگه خودت آدم حسابي اي !!
پشت به او راه خانه را پيش گرفتم . صداي گريه اش مي آمد و بلند بلند.