چه بگویم که زبانم قاصر است از گفتن شگفتی های این یک سال. حال میفهمم که "مادر نشدی که بفهمی" یعنی چه البته به اندازه ی یک سال. از دیشب تا همین حالای حالا هزارن نامه و متن نوشتم برای تولدت و باز خط زدم همه را در ذهنم. باز هم خواهم نوشت در این ده روز مانده تا میلادت، اگر بتوانم و کم نیاورم.  حرف ها دارم برایت دخترکم، اما تو اصلا حرف نداری.

پ.ن سوم ربیع الاول روز تولد خورشیدکم است،ده روز زودتر از سال گذشته