باز هم کسی مثل تو
اصولا آدم حسودی نیستم. اگه از کسی بدم میاد دلیلی نمیبینم که بهش حسودی کنم اگه هم خوشم بیاد از خوشحالی و داشته هاش خوشحال میشم. معمولا اوج حسودیم این بوده که ای وای چیزی که طرف داره یا موقعیتی که توش قرار گرفته آرزوی من بوده و هیچ وقت بهش نرسیدم و احتمالا نخواهم رسید.
اما اکثرا بعد اون" ای وای" میگم فانوس واقعا حاضر بودی که جای فلانی باشی دیگه فانوس نباشی و اون باشی و همه این چیزها رو داشته باشی؟ بعد یه نه محکم به خودم میگفتم و یه عمرا هم تهش میچسبوندم، و اینجوری بود که اون حس حسادت گونه راهش رو میکشید و میرفت.
دلیلم هم برای نه گفتن مشخص بود. اینقدر خودم بودن و اینقدر داشته هام رو دوست داشتم که عمرا حاضر نبودم جای هیچ کس دیگه ای باشم.
این بار هم حسودیم شد و باز یه نه بزرگ گفتم ولی دلیل این نه با همه قبلی ها فرق داشت. به این فکر کردم که اگه تو باشم اون وقت چطوری از لذت وجودت بهره مند بشم؟ برای من لذت با تو بودن بیشتر از لذت تو بودنه.
تویی که این همه سال دنبالت میگشتم و انگار هزار تیکه شده بودی تو وجود آدم های دور و برم، چقدر گشتم و تلاش کردم و خوشحال شدم و نا امید شدم. چقدر اشتباه کردم. اشتباه هایی که یاد آوریش برام درده.
وهیچ وقت نمیتونم اون نیمه تو ها رو فراموش کنم. نمیتونم قدر نشناس باشم. میدونم همشون کمک کردند تا به تو برسم
هنوز باور نکردم تو شوکم، شک دارم. اصلا چه جوری این جوری شد؟ توهم نیست یعنی؟ واقعیه؟ جنسش، مدلش همه چیزش جدیده، با قبلی ها از زمین تا آسمون فرق داره، ولی می ترسم. نکنه تو هم نیمه تو بشی. نکنه باز اشتباه کنم....
هر چند خودت هم میدونی که کم هم اشتباه نکردم ولی اینقدر خوب بلدی که همه چیز رو خوب ببینی که همش به من احساس خوب بودن میدی.
یه بارم گلایه نکردی، یه بارم اعتراض نکردی. تازه بهم پر و بال دادی.
امیدوارم لیاقت این همه خوبی تو داشتم باشم.
و تو
خواهش میکنم همیشه "تو" بمون، همیشه.
اما اکثرا بعد اون" ای وای" میگم فانوس واقعا حاضر بودی که جای فلانی باشی دیگه فانوس نباشی و اون باشی و همه این چیزها رو داشته باشی؟ بعد یه نه محکم به خودم میگفتم و یه عمرا هم تهش میچسبوندم، و اینجوری بود که اون حس حسادت گونه راهش رو میکشید و میرفت.
دلیلم هم برای نه گفتن مشخص بود. اینقدر خودم بودن و اینقدر داشته هام رو دوست داشتم که عمرا حاضر نبودم جای هیچ کس دیگه ای باشم.
این بار هم حسودیم شد و باز یه نه بزرگ گفتم ولی دلیل این نه با همه قبلی ها فرق داشت. به این فکر کردم که اگه تو باشم اون وقت چطوری از لذت وجودت بهره مند بشم؟ برای من لذت با تو بودن بیشتر از لذت تو بودنه.
تویی که این همه سال دنبالت میگشتم و انگار هزار تیکه شده بودی تو وجود آدم های دور و برم، چقدر گشتم و تلاش کردم و خوشحال شدم و نا امید شدم. چقدر اشتباه کردم. اشتباه هایی که یاد آوریش برام درده.
وهیچ وقت نمیتونم اون نیمه تو ها رو فراموش کنم. نمیتونم قدر نشناس باشم. میدونم همشون کمک کردند تا به تو برسم
هنوز باور نکردم تو شوکم، شک دارم. اصلا چه جوری این جوری شد؟ توهم نیست یعنی؟ واقعیه؟ جنسش، مدلش همه چیزش جدیده، با قبلی ها از زمین تا آسمون فرق داره، ولی می ترسم. نکنه تو هم نیمه تو بشی. نکنه باز اشتباه کنم....
هر چند خودت هم میدونی که کم هم اشتباه نکردم ولی اینقدر خوب بلدی که همه چیز رو خوب ببینی که همش به من احساس خوب بودن میدی.
یه بارم گلایه نکردی، یه بارم اعتراض نکردی. تازه بهم پر و بال دادی.
امیدوارم لیاقت این همه خوبی تو داشتم باشم.
و تو
خواهش میکنم همیشه "تو" بمون، همیشه.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۵/۰۴/۳۱ ساعت 1:30 توسط فانوس
|