کلا از اون دسته آدمها هستم که اگه شیفته ی یه آهنگ بشم اونقدر گوش میدم اون آهنگ رو و اونقدر گوش میدم که بعد از یه مدت چنان حالت تهوعی بهم دست میده که تا چندین سال ادامه داره 

گاهی شیفته ی اشیا میشم و خدا نکنه که اون شی در کل خاصیت معتاد پروری داشته باشه که بد جور معتادش میشم

گاهی شیفته ی یه دوست، که عموما و اصولا چندان پایدار نیست چون به محض دیدن کم لطفی از طرف مقابل چنان کاسه کوزه ی خودم و طرف رو در هم میپیچم که بیا و ببین

من یا با کسی دوست نمیشم یا باید خیلی با هم صمیمی باشیم و دوستهای الانم هم کسانی هستند که یه دوره خیلی صمیمی بودیم

کمرنگ شدن یا تغییر رابطه همیشه هم تقصیر من یا طرف مقابل نیست بلکه بیشتر به گذشت زمان و تغییر شرایط مربوط میشه

و خوب یه وقتهایی به خودت میای میبینی چقدر تو این دنیا تنهایی و آدمها اصلا حق دارند که تو رو برای اوقات فراغتشون بخوان  هر چند که تو اونا رو هر لحظه بخوای

پی نوشت  اینم توضیح پست قبل

بی ربط نوشت

یه خود درگیری این روزا دارم برای ثابت کردن اینکه چقدر خوش میگذره بی تو و اصلا هم بهت فکر نمیکنم بعد اونوقت هر شب دارم خواب این تو رو میبینم و روزها اگه حواسم به خودم نباشه میشینم یه گوشه و بهش فکر میکنم حالا این تو اصلا از خود درگیری من خبرم نداره ها

خدایا شفا