۳۰ بهمن ۹۵
و تو اوج امنیت نا امنی وجود داره
تو اوج شادی، غم و تو اوج غم، شادی
فقط مشکل اینجاست که این آخریه رو پیدا نمیکنم
بهش گفتم:این بار از اون دفعه هاست که طوول میکشه تا حالم خوب بشه
سر درگم و گیج نیستم
خودم حالم رو میفهمم همه ی احساساتم رو و میفهمم این بار بدجوری سیستمم به هم ریخته
درمانش فقط زمانه و شاید کمی خوش شانسی شاید چند تا اتفاق خوب پشت سر هم
چرا فقط اتفاق بدا پشت هم میافته؟
هر چند پانیک لعنتی تر از این حرفهاست و وقتی میاد باور میکنی همه چیز رو اما سعی میکنم نذارم بیاد سعی میکنم وقتی اومد آروم باشم و به خودم بگم هیچی نیست به خدا هیچی نیست
ولی یه پانیکی رو فقط یه پانیکی درک میکنه
پریشب با یه نوع جدیدش مواجه شدم. تو خواب توهم داشتم ، البته خواب نبودم کاملا بیدار بودم و علیرغم دونستن اینکه وضعیتم بین خواب و بیداریه و اینکه چیزی نیست بابا جان حمله است میره خوب میشی بخواب ولی شدیدا توهمه واقعی بود یعنی فکر میکردم واقعیه بعد از اینکه تونستم دو سه ساعت پشت هم بخوابم و بیدار شدم تازه فهمیدم دیشب تو چه حال اسفناکی بودم
اما همیشه میگم کاش هیچکس حال من رو درک نکنه
خیلی بده فقط بدونین خیلی بده و خوشحالم که هیچ کدوم از اطرافیانم نمیتونند درک کنند حال من رو فکر میکنند فقط درد قلب و توهم سکته کردنه خوشحالم که درک نمیکنند
کاش هیچوقت هیچکس تو دنیا این حال من رو درک نکنه