لارنژیت مزمن یا سایلنتیسم اجباری؟
نمی دانم کار خدا بود یا دعای مسلمین جهان که اینطور شد؟کار بی بی سی بود یا تهاجم فرهنگی و غیر فرهنگی آمریکا و اسرائیل؟
شاید هم ظلم کردم به آن کودکان بی گناه؟
یکشنبه 24 بهمن بود. سر کلاس درس بودیم و بچه ها مثل همیشه خودشان تصمیم میگرفتند که چه کار کنند و چگونه بنشینند. هر ازچند گاهی با هم دعوا می کنند یا دانش آموزی را غمگین میکنند اما خودشان خوب میدانند جه کار کنند. منتظر بودم که کلاس آماده بشود تا شروع بکنم، که ناگهان معلمی از راه رسید و به من گفت: رفتار با اینا رو من بلدم و شروع کرد به داد و بیداد کردن و دستور دادن به بچه ها که "تو اینجا بنشین" و او "کنار تو" و ...
آنقدر سریع همه چیز اتفاق افتاد که نفهمیدم چه شد و اصلا چرا این معلم داخل کلاس من آمد و اصلا چه مشکلی بود که فکر کرد من رفتار را با آنها بلد نیستم. خشمگین از اتفاقات پیش آمده. من هم شروع کردم به فریاد زدن بر سر بچه های بی گناه. برای بار اول بود که آنچنان فریاد می زدم.ادامه کلاس به خوبی پیش رفت و به جز وقت کم آوردن مشکل دیگری نبود.
ساعت دوم هم یک مسئول مدرسه آمد و در حالی که دانش آموزان داشتند تازه وارد کلاس
می شدند . گفت اینها رو دعوا کن؟!
بچه هایی بی دردسری نیستند و اداره کردن کلاس به تنهایی مشکل است. همیشه سعی
می کردم حق انتخاب بهشان بدهم اما ... .
از همان روزهای اول تدریس به من می گفتند چرا اینقدر مهربانی! سر کلاس با اخم! واردشو ، داد بزن و ...
و من یاد گرفتم که د ی ک ت ات و ر بشوم. حالا که قدرت در دست من است باید من بگویم که چه بشود و چه نشود .
فریاد زدم، دستور دادم و فقط من تصمیم گرفتم و باز هم فریاد زدم ...
تا به بی فریادی رسیدم.
***
اخبار نگاه می کردیم و آگاه می شدیم و چقدر قلبم درد می گرفت. اما صدایی نداشتم. فقط
می توانستم زمزمه کنم. که امثال من در این جامعه کجا هستند؟ و چه کسی اینطور انسان های جامعه مان را دسته بندی کرده؟ اسلام وآن ظاهر، بی اسلامی و آن ظاهر ...
ما چه کنیم؟ چگونه بگوییم این که شما می گوییداسلام نیست؟ برای راهمان ، دینمان ، عقیده مان چه اسمی بگذاریم تا همه کس دریابند اسلاممان راخراب کردید و به بازی گرفتید و حالا حتی نمیتوانیم از اسمش استفاده کنیم.
چه کسی اسلام را وارد بازی کرد؟ مسلمان های واقعی کجا هستند؟
کشتن یک انسان کشتن یک نسل است. صانع انسان بود؛ و ندا.....؟؟؟؟
دلم از این می سوزد که ندا یکی از صدها نسلی بود که کشته شدند. و خدا نکند مردانی به این جمع اضافه شوند ،که آن وقت خون در رگهایمان به جوش که هیچ از ان سر ریز می کند.
و تو دوست من ، چگونه بگویم من هم طرفدار ازادی هستم و از ظالم و مظلوم هر دو بیزار؟!
به قول "ع فواد" م « ما در جامعه خودمان هم غریبه ایم.»
***
دوشنبه 25 بهمن دیگر صدایی برایم باقی نمانده بود. حرف های روزمره ام را زور میزدم ولی دیگر هیچ فریادی نزدم!
صبح با همان صدای گرفته 45 دقیقه مخ دوست عزیزم را خوردم و تا عصر هم با خانواده حرف زدم.
عصر احساس کردم که دیگر نمی توانم حرف بزنم. تا سه شنبه ظهر کمتر حرف زدم ، اما باز هم حرف زدم. 3 ساعت تمام با یکی دیگر از دوستانم حرف زدم و با آن صدای گیرا در ان رستوران شیک، با اعتماد به نفس کامل سفارش غذا دادم و تشکر کردم و .... حرف زدم و حرف زدم.
تا اینکه چهارشنبه دکتر گفت که لارنژیت شده ام و باید استراحت بدهم به این حنجره و من به یک سایلنتیسم کامل فرو رفتم.
***
آری بسیار حرف زدم اما حرفم را نزدم.
و چه جاهای غیر مهم که فریاد زدم تا دیگر نتوانم دران جای مهم فریاد که هیچ حتی حرف بزنم.
وای از این همه بی فریادی.