بعد از پست قبلی باز سعی کردم که به خودم آرامش بدم وزیاد غصه نخورم پس شروع کردم به شمردن مزایای این وضعیت جدید..

 

کلا تو زندگی به این نتیجه رسیدم که آدم تو هر شرایطی که هست باید بتونه ازش بهترین استفاده رو ببره و لحظه های خوش براش بسازه.) خیلی معتقدم بهش اما خوب عمل کردن بهش خیلی سخته (

حالا این وضعیت جدید چی هست؟ وضعیت خانه داری مطلق

دیگه سر کار نمیرم

کلاس زبانم تموم شد

ساختمان کلاس ورزشم رو میخوان خراب کنن ومن برای ثبت نام هنوز جای دیگه ای نرفتم

و اما مزایای خانه داری مطلق

_ خدا رو شکر با اینکه نیمی از پاییز گذشته من هنوز سرما نخوردم.سالهای قبل تقریبا از اول مهر تا آخر فروردین مریض بودم.

_ اگه  هم یه وقتی خدایی نکرده سرما بخورم میتونم تو خونه حسابی استراحت کنم و مجبور نیستم با سرما خوردگی برم بیرون از خونه.

_ چون دیگه مجبور نیستم تو سرماخوردگی بیش از حد معمول از حنجره ام کار بکشم پس ایشالا برای سومین(یا چهارمین؟) سال پیاپی لارنژیت نمیشم.

_ صبح های  بارونی که هوا حسابی ابریو تاریکه میتونم از پشت پنجره بارون رو ببینم وبعد دوباره برگردم تو رختخواب تا بازم بخوابم. (دیگه مجبور نیستم صبح زود  از خواب بیدار بشم)

_ صبحهای برفی میتونم تو خونه بشینم و از پنجره برف رو نگاه کنم وقهوه بنوشم. بعد که از شدت سرما کم شد برم برای قدم زدن تو برف. (دلم برف خوست ! با قهوه!)

_دیگه وقتم برای رفتن به انواع کلاس ها مخصوصا کلاس ورزش آزاده و یک سال تو حسرت کلاس ورزش نمیمونم و دیگه حرص نخورم که چرا همه جا فقط صبحها کلاس برای خانم ها ست ( طرف های ما که اینجوریه.واقعا خانمهای شاغل باید چی کار کنند؟)

_ میتونم بیشتر برای آشپزی وقت بذارم و چیزهایی که خیلی دلم خواسته و فرصت نکردم درست کنم رو الان درست کنم.

_ با خیال راحت میتونم مهمونی ومسافرت برم و همه جا فکرم درگیر این نیست که وااای ؟ تا غیبت خوردم پس ؟؟ قدر از حقوقم و گریدم کم میشه.( همون موقعشم الکی حرص میخوردم.کاش درس عبرت بگیرم)

_ میتونم بیشتر وبلاگ بیام وزود به زود آپ کنم.

_ در کل وقت بیشتری دارم که برای خودم و خانواده و همچنین دوستام بذارم.

_تو این دوره میتونم حسابی آرمش داشته باشم چون خیلی از موارد استرس زای زندگی حذف شده و مطمئنا این آرامش تو این دوره برایم خیلی مهمه.

حتی سر کلاس بودن با این که خیلی لذت داره اما خیلی هم فشار وری آدم هست و تو نوع کار من واقعا خسته کننده بود. طوری که یکی از معلم های باسابقه به ما میگفت " من روزی دوتا کلاس روبیشتر نمیتوم برم شما چطوری سه تا  کلاس میرید تو روز"

یادم میاد هر روز که کلاس داشتم تا آخر شب که میخواستم بخوابم همهمه و هیاهوی بچه ها ومدرسه توگوشم بود و واقعا انگار تو یه محیط پر سرو صدا میخوابیدم و تا صبح هم خواب مدرسه میدیدم :دی

خلاصه اینکه خوبه دیگه هر چیزی به جای خودش خوبه!

به نظر شما چه چیزهای دیگه ای تو  خانه داری  مطلق خوبه؟؟ لطفا جواب بدید

(از بدی هاش نگید من اعصا ب ندارما)