داشتم خاطرت مربوط به ماه رمضان گذشته رو میخوندم. به یه نتیجه ی خیلی باحال رسیدم. معمولا وقتی به گذشته ام نگاه میکنم به خودم میگم اِااِ آفرین فانوس از این کارا هم میکردی؟ ولی تو همون لحظه هیچوقت از خودم راضی نیستم. یعنی توقعم از خودم خیلی بالاست. مخصوصا در مورد فعال بودن. همیشه این حس رو دارم که دارم عمرم رو بیهوده هدر میدم ولی بعد که به گذشته نگاه میکنم میبینم که نه خیلی زیاد اما به اندازه ی کافی فعالیت مفید داشتم.

19.75 با 20 هیچ فرقی نداره.اما من اگه تو مدرسه یه درسی رو 20 نمیشدم گریه میکردم. با اینکه پدر و مادرم هم اصلا ازم توقع 20 نداشتند حالا کو اون نمره ها؟ اصلا چه اثری داشت تو زندگیم؟ تا چه حد مهم بود؟

اصلا دلم نمیخواد که بچم مثل خودم کمال گرا بشه. شاید باعث بشه که  بیشتر و بیشتر تلاش بکنه اما خودش اذیت میشه و لذت بردن از زندگی براش سخت میشه.

به همین دلیل میخوام از این به بعد از خودم تشکر کنم. تا این جوری بتونم از خودم راضی باشم و زندگی شادتری داشته باشم. اینجوری اون فینگیلم شاد تره...

از خودم متشکرم که چند ماه حال خراب و تهوع و ویار سخت رو تحمل کردم.

از خودم ممنونم که با اینکه هنوزویارم به ظور کامل برطرف نشده با اینکه هنوز از بوی برنج در حال پخته شدن خالم بد میشه. با اینکه هنوز بی انرژی و بی حوصله ام بعد از چند ماه دست به سیه و سفید نزدن از عصر رفتم تو آشپزخونه و برای همسر عزیزم افطاری و شام درست کردم.