فکر کن 1 بعد از نیمه شب رفتی تو رختخواب بعد احتمالا تا خوابت ببره ساعت شده حدود 2، یعد وسطهای خوابت به خودت بیای ببینی که طاق باز خوابیدی و عذاب وجدان بگیریو بچرخی به پهلو. دو باره یه کم دیگه بخوابی ببینی چقدر گرمته و کلا نقل مکان کنی به زمین تا کمی خنک تر باشی. عملا از ساعت 5 هم بیدار باشی و تا ساعت 7و نیم هی فکر وخیال بیاد تو سرت و نتونی بخوابی. تصمیم بگیری که بیای وبلاگ و یه پست بذاری. یه پست مهم که خیلی وقته قصد نوشتنش رو داری. بعد از یک ساعت تمام تایپ وقتی دقیقا میخوای کلمه ی آخر رو تایپ کنی به دلایل کاملا نا معلومی کل مطلبت بپره!!

خوب الان چه حالی پیدا میکنی؟؟ من الان اون حال رو پیدا کردم . خلاصه گفتم که دنبالش نگردی پیش منه!

نه حوصله دارم که دوباره تایپ کنم نه اصلا یادم میاد که چی  نوشته بودم.فقط بگم که پست فوق العاده طولانی بود و خدا به چشم و چال و مغز محترمتون رحم کرده.


دلم میخواد بلاگفا رو خفه کنم. خدایا چرا من درس عبرت نمیگیرم؟؟؟[ایکون گریه کجااااااااااست]